close
تبلیغات در اینترنت
راه دشوار است بسم الله الرحمن الرحیم
تبليغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات سايت
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار مطالب
کل مطالب : 64
کل نظرات : 537

بازديد امروز : 38 نفر
بارديد ديروز : 1 نفر
بازديد هفته : 39 نفر
بازديد ماه : 173 نفر
بازديد سال : 1,419 نفر
بازديد کلي : 12,153 نفر

افراد آنلاين : 1
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
نظرسنجي
نام کاربری



لينک دوستان
آخرین مطالب ارسال شده
پيوندهاي روزانه
کدهاي اختصاصي
پشتيباني
theme by
roztemp.ir
RSS

Powered By
Rozblog.Com
تبليغات
رزتمپ


 

نامه ام را می گذارم باز بر دوش نسیم
راه دشوار است بسم الله الرحمن الرحیم

ای سکوتت بهتر از رسم قشنگ گل، سلام
ای سکوتت دلگشا، مثل اذان های سلیم

حال تو الحمد لله است مانند بهشت
حال ما – العفو - مثل خار و خس های جحیم


خانه تو زادگاه ابرهای بی قرار
خانه تو زادگاه آفتاب است از قدیم

حرف های ما پر از پروانگی هستند، باز
در طواف نور تو پرواز کم می آوریم

چیست تکلیف کسی که در خودش زندانی است
او که دور افتاده از فیض صراط المستقیم

از رمیدن های آهو ترس و تک افتادگی
بغض هایم را بخوان از چشم های یاکریم


خسته ام
زن های طالع بین مشهد گفته اند:
پیله کرده غصه در چشمانم
اما بگذریم

حال من با فال " انعمت علیهم" می شود
بهتر از  حال کبوترهای در صحنت مقیم

هرچه می خواهد دل تنگت بگو، من راضی ام
درجواب نامه ام باران بیاید یا نسیم

درباره : دلنوشته های عاشقانه ,
امتياز : نتيجه : 1 امتياز توسط 3 نفر مجموع امتياز : 9

برچسب ها : راه دشوار است بسم الله الرحمن الرحیم، , چیست تکلیف کسی که در خودش زندانی است ,
بازديد : 45
[ شنبه 19 / 10 / 1394 ] [ 3:28 ] [ صحرا ]
مطالب مرتبط
آخرين مطالب ارسالي
ارسال نظر براي اين مطلب
اين نظر توسط هنرمند در تاريخ 1394/12/9 و 11:26 دقيقه ارسال شده است

عشق آفریده ی هیچ خدایی نیست !
عشق آفریده ی تنهایی من و توست ...
که هزار سال آزگار است خیال می کنیم ،
کسی در راه است ...!

اين نظر توسط afshin در تاريخ 1394/11/3 و 16:47 دقيقه ارسال شده است

عاشق نباشی حس باران را نمی فهمی
فرق قفس با یک خیابان را نمی فهمی

عاشق نباشی می روی در جاده ها،اما
معنای فصل برگ ریزان را نمی فهمی

عاشق نباشی،زندگی بی رنگ و بی معناست
درد درون چشم انسان را نمی فهمی

در شعرها دنیای از اسرار پنهان است
عاشق نباشی،درد پنهان را نمی فهمی

عاشق نباشی فصل پاییز و بهار،حتی
زیبایی فصل زمستان را نمی فهمی..

اين نظر توسط دلسوختگان در تاريخ 1394/11/2 و 21:55 دقيقه ارسال شده است

در ساحل ماسه ای با خدا قدم میزدم
به پشت سرم نگاه کردم
جاهایی که از خوشی ها حرف زده بودیم دو ردپا بود
و
جاهایی که از سختی ها حرف زده بودیم جای یک ردپا بود
به خدا گفتم در سختی ها کنارم نبودی ؟
گفت آن ردپایی که میبینی من هستم ؛
تو را در سختی ها به دوش می کشیدم !!

خـــــــدایـــــــاااااااا بی نظـــــــیـــــــری

اين نظر توسط دلسوختگان در تاريخ 1394/10/29 و 20:20 دقيقه ارسال شده است

و رسیدن ، یعنی رها شدن ... یعنی گریز لحظه ها ...
یعنی مرگ ! مرگ یعنی اولین میلاد ... میلاد عاشقانه زیستن ، بودن و ماندن.
– بی هیچ هراس – ماندن روی زمین بدون آرزوی پرواز ... مرگ یعنی تولد بوی خاک !
یعنی به زمینی بودن بالیدن و شاید آن روز تمام پرنده های عاشق به
موریانه ها حسرت بخورند و ابرها فاصله را فریاد کنند .
باورت می شود که خورشید از داغ دوری خاک می سوزد ؟

\"کیانا وحدتی\"

اين نظر توسط لیلی در تاريخ 1394/10/27 و 22:39 دقيقه ارسال شده است

آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!

یکنفردر آب دارد می سپارد جان.

یک نفر دارد که دست و پای دائم‌ میزند

روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید.

آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن،

آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید

که گرفتستید دست ناتوانی را

تا تواناییّ بهتر را پدید آرید،

آن زمان که تنگ میبندید

برکمرهاتان کمربند،

در چه هنگامی بگویم من؟

یک نفر در آب دارد می‌کند بیهود جان قربان!

آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!

نان به سفره،جامه تان بر تن؛

یک نفر در آب می‌خواند شما را.

موج سنگین را به دست خسته می‌کوبد

باز می‌دارد دهان با چشم از وحشت دریده

سایه‌هاتان را ز راه دور دیده

آب را بلعیده درگود کبود و هر زمان بیتابش افزون

می‌کند زین آبها بیرون

گاه سر، گه پا.

آی آدمها!

او ز راه دور این کهنه جهان را باز می‌پاید،

می زند فریاد و امّید کمک دارد

آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشایید!

موج می‌کوبد به روی ساحل خاموش

پخش می‌گردد چنان مستی به جای افتاده بس مدهوش

می رود نعره زنان، وین بانگ باز از دور می‌آید:

-\"آی آدمها\"...


و صدای باد هر دم دلگزاتر،

در صدای باد بانگ او رهاتر

از میان آبهای دور و نزدیک

باز در گوش این نداها:

-\"آی آدمها\"...

اين نظر توسط تنها در تاريخ 1394/10/25 و 18:48 دقيقه ارسال شده است



سحرم بار دگر حلقه بزد عشق به در

مژده ای داد که دلدار تو آمد ز سفر





یار تا جلوه نمود از پس در یک لحظه

همه هستی ز نگاهش به دمی شد ز نظر





از فراقش شده بود این دل من زار ولی

ز وصالش همه غم های دلم گشت به در





از نگاهش به دلم ریخت شرابی که مپرس

دمی از دل بیچاره نپرسید خبر





گفتم ای دلبر شیرین نظرم ننمودی

گفت هرگز نکنم بر تو گنهکار نظر





گفتم آخر نه منم عاشق تو ای صنما

گفت بر عشق نگاردگری بند کمر





گفتم این من نتوانم که تویی جان و امید

گفت از عشق نگاری چو من ای دوست گذر





گفتم این دل چو گدایی به درت خواهد ماند

گفت هستی تو گدا شاه کند از تو حذر




رفت و در دام نگاهش دل عاشق را برد
مانده ام چشم به راهش که بیاید از در

اين نظر توسط سایت عاشقانه لاوین20 در تاريخ 1394/10/25 و 12:17 دقيقه ارسال شده است











اين نظر توسط afshin در تاريخ 1394/10/24 و 17:14 دقيقه ارسال شده است

خود را شبي در آينه ديدم دلم گرفت
از فکر اينکه قد نکشيدم دلم گرفت
از فکر اينکه بال و پري داشتم ولي
بالاتر از خودم نپريدم دلم گرفت
از اينکه با تمام پس انداز عمر خود
حتي ستاره اي نخريدم دلم گرفت
کم کم به سطح آينه برف مي نشست
دستي بر آن سپيد کشيدم دلم گرفت
دنبال کودکي که در آن سوي برف بود
رفتم ولي به او نرسيدم دلم گرفت

اين نظر توسط محمد در تاريخ 1394/10/24 و 9:42 دقيقه ارسال شده است

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی ...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند ...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.

اين نظر توسط لیلی در تاريخ 1394/10/21 و 21:39 دقيقه ارسال شده است

نگاه می کنم از هر طرف سوار تویی

نشسته یک تنه بر صدرِ روزگار تویی

هزار لحظه گذشت و هزار لحظه دلم

به سینه سر زد و ... دیوانه را قرار تویی

تو را ندارم و دلتنگم و ... دلم قرص است

که انتهای خوشِ صبر و انتظار تویی

خزان اگرچه شکسته ست شاخه هامان را

بیا پرستو جان، مژده ی بهار تویی

بخوان به نام گل سرخ، عاشقانه بخوان

بخوان که سایه و سیمین و شهریار تویی

به رغمِ ابر سیه جامه روشنایی هست

که آفتابِ بلندِ طلایه دار تویی

به اعتبارِ تو امید تازه خواهد شد

در این زمانه ی بی مایه اعتبار تویی

اگرچه بخت به من پشت کرده باکی نیست

مرا هزار امید است و هر هزار تویی



«جویا معروفی»


سلام ... آرزوی سلامتی دارم برات


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
.: Weblog Themes By roztemp :.

درباره وبلاگ

سلام خوش اومدین این سایت حاوی شعرها و طنز ودلنوشته ها و مناجات با خداو سخنهای حکیمانه میباشد کپی برداری از مطالب و عکسها با ذکر منبع بلا مانع است امیدوارم از سایتم خوشتون بیاد در ضمن ممنون میشم نظراتتون رو در مورد پستهام بدونم از همتون ممنونم.
موضوعات
دلنوشته های عاشقانه
حکیمانه
مناسبتی
جست و جو