close
تبلیغات در اینترنت
چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
تبليغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات سايت
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار مطالب
کل مطالب : 64
کل نظرات : 537

بازديد امروز : 77 نفر
بارديد ديروز : 2 نفر
بازديد هفته : 107 نفر
بازديد ماه : 148 نفر
بازديد سال : 957 نفر
بازديد کلي : 11,437 نفر

افراد آنلاين : 1
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
نظرسنجي
نام کاربری



لينک دوستان
آخرین مطالب ارسال شده
پيوندهاي روزانه
کدهاي اختصاصي
پشتيباني
theme by
roztemp.ir
RSS

Powered By
Rozblog.Com
تبليغات
رزتمپ

 

 

چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی

 

چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی

 

من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم

 

تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی

 

خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم

 

تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی

 

ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی

 

من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی

 

در سینه سوزانم مستوری و مهجوری

 

در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی

 

من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی

 

من سلسله موجم تو سلسله جنبانی

 

از آتش سودایت دارم من و دارد دل

 

دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم

 

کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی

 

ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت ؟

 

روی از من سر گردان شاید که نگردانی



 رهی معیری

درباره : دلنوشته های عاشقانه ,
امتياز : نتيجه : 5 امتياز توسط 2 نفر مجموع امتياز : 9

برچسب ها : چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی , من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم ,
بازديد : 61
[ پنج شنبه 05 / 09 / 1394 ] [ 14:31 ] [ صحرا ]
مطالب مرتبط
آخرين مطالب ارسالي
ارسال نظر براي اين مطلب
اين نظر توسط afshin در تاريخ 1394/10/6 و 15:14 دقيقه ارسال شده است

از صورتت نقاشي کشيده ام

همانطور که دلم مي خواست باشي ...

حالا چشمهايت فقط مرا مي بيند

و لبخند هميشگي ات

لحظه هاي نبودنت را مي پوشاند.

فقط مانده ام هوس بوسيدنت را چه کنم !!!!

اين نظر توسط تنها در تاريخ 1394/9/20 و 19:03 دقيقه ارسال شده است

شب از نگاه پنجره زل زده

به من که روی تخت افتاده ام

همین منی که بعد از افسردگی

به زندگی دوباره دل داده ام

نسیم پرده را تکان میدهد

و پلک پنجره به هم میخورد

دوباره چشم آسمان گریه کرد

به شیشه اشک های نم میخورد

مدام با خودم جدل داشتم

چرا خدا مرا خراب ِ تو خواست؟!!!؟

بیا درون سینه ام را ببین

چه آتشی ز تو میانم به پاست

اين نظر توسط afshin در تاريخ 1394/9/6 و 15:49 دقيقه ارسال شده است

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

و تماشای تو زیباست اگر بگذارند

من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم

عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

دل درنایی من اینهمه بیهوده مگرد

خانه دوست همین جاست اگر بگذارند

سند عقل مشاع است اگر بگذارند

عشق اما فقط از ماست اگر بگذارند

غضب آلوده نگاهم میکنید ای مردم

دل من مال شماهاست اگر بگذارند


اين نظر توسط محمد در تاريخ 1394/9/6 و 12:20 دقيقه ارسال شده است

تورا نه عاشقانه

نه عاقلانه

و نه حتی عاجزانه

که تو را عادلانه در آغوش میکشم

عدل مگر نه آن است که هر چیز سر جای خودش باشد؟؟!

اين نظر توسط لیلی در تاريخ 1394/9/5 و 23:18 دقيقه ارسال شده است

سلام یغما جان خوبی گلم ؟ کم پیدایی دوست من ... ان شالله سالم و سرحال باشی شکلکشکلک

اين نظر توسط لیلی در تاريخ 1394/9/5 و 23:16 دقيقه ارسال شده است

روز اول باخود گفتم

دیگرش هرگز نخواهم دید

روز دوم باز میگفتم

لیک با اندوه و با تردید

روز سوم هم گذشت اما

بر سر پیمان خود بودم

ظلمت زندان مرا میکشت

باز زندان بانخود بودم

آن من دیوانه عاصی

در درونم های و هوی میکرد

مشت بر دیوار ها میکوفت

روزنی را جستجو میکرد

میشنیدم نیمه شب در خواب

های های گریه هایش را

در صدایم گوش میکرد

درد سیال صدایش را

شرمگین می خواندمش بر خویش

از چه بیهوده گریانی؟

در میان گریه مینالید

دوستش دارم نمیدانی؟

روزها رفتند و من دیگد

خود نمیدانم کدامینم

آن من سرسخت مغرورم

یا من مغلوب دیرینم؟

بگذرم گر از سر پیمان

میکشد این غم دگر بارم

مینشینم شاید او آید

عاقبت روزی به دیدارم...




اين نظر توسط سـایــت عـاشقـانه لاوین20lavin20 rzb ir در تاريخ 1394/9/5 و 18:15 دقيقه ارسال شده است

شکلک

شکلک

شکلک

شکلک

شکلک

شکلک

شکلک

شکلک

شکلک

شکلک

اين نظر توسط زادمهرهمیشه پارسی در تاريخ 1394/9/5 و 14:39 دقيقه ارسال شده است

ایرانی همیشه بزرگ جاودانه پارسی:پیشاهنگ اندیشه ودانش وهنر درجهان

اين نظر توسط یغما در تاريخ 1394/9/5 و 14:37 دقيقه ارسال شده است

golestan
یکشنبه ۱ آذر ۱۳۹۴ ۷:۲۵
لذت دنیا...

داشتن کسی ست

که دوست داشتن را بلد است.

به همین سادگی...!

این روزها

گفتن دوستت دارم! انقدر ساده است که میشود انرا از هر رهگذری شنید!

اما فهمش...

یکی از سخت ترین کارهای دنیاست

سخت است اما زیبا!

زیباست...

برای اطمینان خاطر یک عمر زندگی

تا بفهمی و بفهمانی...

هر دوره گردی لیلی نیست...

هر رهگذری مجنون...

و تو شریک زندگی هر کسی نخواهی شد!

تا بفهمی و بفهمانی...

اگر کسی امد و هم نشینت شد

در چشمانش باید

رد اسمان رد خدا باشد

و باید برایش

از من گذشت

تا به

ما رسید...

golestan
یکشنبه ۱ آذر ۱۳۹۴ ۷:۲۵
به سينه مي زَنَدَم سر، دلي كه كرده هوايت
دلي كه كرده هواي كرشمه‌هاي صدايت

... نه يوسفم، نه سياوش، به نفس كشتن و پرهيز
كه آورد دلم اي دوست! تاب وسوسه‌هايت

ترا ز جرگه‌ي انبوه خاطرات قديمي
برون كشيده‌ام و دل نهاده‌ام به صفايت

تو سخت و دير به دست آمدي مرا و عجب نيست
نمي‌كنم اگر اي دوست، سهل و زود ، رهايت

گره به كار من افتاده است از غم غربت
كجاست چابكي دست‌هاي عقده‌گشايت؟

به كبر شعر مَبينم كه تكيه داده به افلاك
به خاكساري دل بين كه سر نهاده به پايت

پاسخ:


بسیار بسیار زیبا ممنونم از شما دوست مهربون و چه دل قشنگی دارید شما
golestan
یکشنبه ۱ آذر ۱۳۹۴ ۷:۲۶
زندگی را بیاموزیم از:

بلبلی که حتی در قفس هم می‌خواند

پروانه ای که حتی با وجود کوتاهی عمر، از پرواز دست نمی‌کشد

طاووسی که زشتی پاهایش، افسرده‌اش نساخته

کرمی که بی‌دست و پا بودنش، او را از حرکت باز نداشته

جغدی که شب‌ها به مراقبه مشغول است.

عقابی که چشمانش را به هدفش دوخته است

سگی که تو نجس می‌خوانیَش ،اما او به تو وفادار است

گوسفندیکه قربانی خوشی‌ها و ناخوشی‌های توست اما باز برایت برکت میاورد

زنبوری که از گل شهد برمی‌آورد و از دشمن دمار

پشه ای که چگونه غرور و عظمت تو را در هم می‌شکند و

خشم نهفته‌ات را بیرون می‌ریزد...
نیلوفر
یکشنبه ۱ آذر ۱۳۹۴ ۹:۱
شب شده، دلم سخت ازین شب گرفته

آه بی تابم

شورش کابوس های شبانه

آرام دقایقم را خیس کرده

بیزارم، از رویای نبودنت بیزارم

فریاد نبودنت در صدایم بغضی شده دلگیر

هوای ثانیه هایم مواج است و طوفانی …

دریای دلم چگونه قرار گیرد

که قرار بی قراری هایش ساز رفتن می نوازد !؟

کاش پای رفتنت سست شود …

کاش نگاهت به یاد خاطره هامان لحظه ای بارانی شود …

نمیدانم پشت پلک خیس کدام پنجره

دلم گرفت از نبودنت !

نمیدانم، هیچ نمیدانم …

با تمام دل نگرانی هایم معامله کرده ام

چشم های خیسم را داده ام

تا دمی معصوم ِنگاهت را بخرم

نمیدانستم قمار چشم هایت کار من نیست !

مشتی امید آورده بودم

و دلی خوش به بازی

اما … خودت خوب میدانی

که همیشه بازنده ی خوبی بودم

همیشه … همیشه !

از آن همه امید، کوله باری تنهایی برایم مانده

و خرواری سکوت …

سکوت میکنم تا کسی راز دلم را با تو نداند

سکوت میکنم تا حرفی برای نگفتن باشد

حرف های نگفتنم آنقدر زیادند

که شب های بارانی و مهتابی در مقابلشان کم آورده اند

حرف های نگفتنم را تنها برای تو نگاه داشته ام

تا شاید روزی …

آه نه ! شاید کدام روز ؟!

تا به کی پتک نیامدنت بر دقایق انتظارم کوبیده شود ؟

“کدام درد مرا میشناسی ای رفته؟ کدام ؟ ”

باید باور کنم که رفته ای، باید !

نباید بازهم خام خیال چشم هایت شوم

آری باید فراموشم شوی

باید حال که نیستی خیالت تنهایم گزارد !

باید تو را تازه تر بنامم:

“آرزوی سوخته” یک رویای قدیمی !

بایدهایم را نگاه معصومت

که از قاب عکس مرا می نگرد شسته

یادم رفت قرارمان این بود که بایدی نباشد

گرچه نبایدهامان باید شد !

این شب ها سرد شده ام

سرد سرد

به سردی یک قهوه ی تلخ

این شب ها گوسفند های خیال تو را آنقدر می شمارم

تا چشمانم برای همیشه به خواب رود !

آه چقدر دلم میخواهد تا کسی هرگز بیدارم نکند !

باید آرام سکوت کنم
نیلوفر
یکشنبه ۱ آذر ۱۳۹۴ ۹:۲
وقتی باخدا \"گل یا پوچ\" بازی میکنی، نگران نباش؛ خواهی برد...

چرا که پروردگار مهربان هر دو دستش پر است...

پاسخ:

نفسم ممنون بسیار زیبا بود دوسش دارم
. . . ♥ ✿•*¨`*•.¸nasrin¸.•´*¨`*•✿♥ . .
یکشنبه ۱ آذر ۱۳۹۴ ۱۱:۲۷
این عشق ماندنی
این شعر بودنی
این لحظه‌های با تو نشستن
سرودنی‌ست
این لحظه های ناب
در لحظه‌های بی خودی و مستی
شعر بلند حافظ تو
شنودنی‌ست
این سر نه مست باده
این سر که مست
مست دو چشم سیاه توست
اینک به خاک پای تو می‌سایم
کاین سر به خاک پای تو با شوق
ستودنی‌ست
تنها تو را ستودم
آن سان ستودمت که بدانند مردمان
محبوب من به سان خدایان
ستودنی‌ست
من پاکباز عاشقم
از عاشقان تو
با مرگ آزمای
با مرگ …
اگر که شیوه تو
آزمودنی‌ست
این تیره روزگار در پرده غبار
دلم را فرو گرفت
تنها به خنده
یا به شکر خنده‌های تو
گرد و غبار از دل تنگم
زدودنی‌ست
در روزگار هر که ندزدید مفت باخت
من نیز می‌ربایم
اما چه؟
بوسه، بوسه از آن لب
ربودنی‌ست
تنها تویی که بود و نبودت یگانه بود
غیر از تو
هر که بود هر آنچه نمود نیست
بگشای در به روی من و عهد عشق بند
کاین عهد بستنی
این در گشودنی ست
این شعر خواندنی
این شعر ماندنی
این شور بودنی
این لحظه‌های پرشور
این لحظه‌های ناب
این لحظه‌های با تو نشستن
سرودنی‌ست

حمید مصدق


. . . ♥ ✿•*¨`*•.¸nasrin¸.•´*¨`*•✿♥ . .
یکشنبه ۱ آذر ۱۳۹۴ ۱۱:۲۸
سلام و دروود بر صحرای عزیز
خوش امدی گلم


عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست
اجزای وجودم همگی دوست گرفت
نامی است ز من بر من و باقی همه اوست

(ابوسعید ابوالخیر)

پاسخ:
سلام نسرین جان دوست خوبم ممنونم از لطفت مهربون
عاطفه
یکشنبه ۱ آذر ۱۳۹۴ ۱۲:۱
دلم،
یک اتفاق خوب میخواهد....
که بیاید و بیفتد وسط زندگیم...
آری... همینجا....
حوالی بی حوصلگی های روزانه ام...
کنار نگرانی های شبانه ام...
وسط زخم های دلم...
آنجا که زندگی را هیچوقت زندگی نکرده ام....
دلم یک اتفاق خوب میخواهد...
آنقدر خوب که
خاطرات سالہا تنهایی را
از یاد تقویم روزگارم ببرد....
آنگونه که یک اتفاق خوب همین الان،همین ساعت،همین حالا...
از پشت کوهہای صبر من،طلوع کند...
طلوعی که غروبش...
غروب تمام غصه هایم باشد....
سهند
یکشنبه ۱ آذر ۱۳۹۴ ۱۲:۲
گفتم بمان ، نماند و هوا را بهانه کرد
بادی نمی وزید و بلا را بهانه کرد

می خواستم که سیر نگاهش کنم ولی
ابرو به هم کشید و حیا را بهانه کرد

آماده بود از سر خود وا کند مرا
قامت نبسته دست ِ دعا را بهانه کرد

من صاف و ساده حرف دلم را به او زدم
اما به دل گرفت و ریا را بهانه کرد

اما ، اگر ، نداشت دلش را نداد و رفت
مختار بود و دست قضا را بهانه کرد

گفتم دمی بخند که زیبا شود جهان . .
پیراهن سیاه عزا را بهانه کرد

می خواستم که سجده کنم در برابرش . . .
سجاده پهن کرد و خدا را بهانه کرد
می رفت سمت مغرب و اوهام دور دست
صبح سپید و باد صبا را بهانه کرد
او بی ملاحظه کمرم را خودش شکست . . .
حال مرا گرفت و عصا را بهانه کرد

بی جرم و بی گناه مرا راند از خودش
قابیل بود و روز جزا را بهانه کرد


چطوری نامهربون؟

پاسخ:


ببخشید سهند جان لطفا ناراحت نشو و منو هم درک کن
عاطفه
یکشنبه ۱ آذر ۱۳۹۴ ۱۲:۳
بگذار برایت شالی ببافم
به یاد خیالبافی هایمان
یک دانه رو ؛
به یاد دوستت دارمهایی که میگفتی...
یک دانه زیر؛
به یاد دوستت دارمهایی که
نگفتم...
بعد آن را به گردنت بینداز
به جای دستهایی که
هرگز
به دور گردنت نینداختم....
چقدر شال گردن به تو می آید!
زمستان در راه است،
مراقب خودت باش...

پاسخ:
ممنون خیلی زیباست دوست خوبم
سهند
یکشنبه ۱ آذر ۱۳۹۴ ۱۲:۵
قلب خونینم شکستی باز هم می خواهمت
ازشراب شوق مستی باز هم می خواهمت

هرچه غم ریزی به کامم بیشتر می خواهمت
گرچه پیمانم شکستی بازهم می خواهمت

چون تو را دیدم چرا خود را نمی بینم دگر؟
محوکردی خودپرستی بازهم می خواهمت

چون فروغی آمدی چون سایه ای رفتی زچشم
چون شرر بر دل نشستی بازهم می خواهمت


رستم از دلبستگی ها جستم ازدام هوس
عاقبت بالم تو بستی بازهم می خواهمت

سینه ام پر درد و چشمم اشکبار و دل نژند
فارغ از بالا و پستی بازهم می خواهمت

من نمی دانم تو رویایی؟ شراری؟ آتشی؟
روح ریحان و گل استی؟بازهم می خواهمت

آرزویی؟اخگری؟نوری؟فروغی؟شعله ای؟
باده صبح الستی؟بازهم می خواهمت

سایه ای؟اندیشه ای؟فکری؟خیالی؟شبنمی؟
هرچه هستی هرکه هستی بازهم می خواهمت




با ما به از این باش که با خلق جهانی خانومی

پاسخ:


پسر خوب تو که میدونی چقدر کار دارم علاقه ای هم به این بحث ندارم پس ناراحت نشو
سهند
یکشنبه ۱ آذر ۱۳۹۴ ۱۲:۱۳
تمامِ خانه، پیچِ کوچه ها، طولِ خیابان را ...
به یادت کوه ها و دشت ها را و بیابان را ...
برایِ دیدنِ چشمت، دلم تنگ است و دنیا تنگ
شبیهِ برّه ای کوچک که گُم کرده ست چوپان را
خدا با دیدنِ چشمانِ اشک آلودِ من امروز -
برایِ حسِ همدردی فرستاده ست باران را
نه آغوشی، نه حتی پاسخِ گرمِ سلامم...، آه
چگونه حس نباید کرد سرمایِ زمستان را؟!*
تو وقتی می رسی که فرصتِ لب باز کردن نیست
و در خود می کُشم من آرزوهایِ فراوان را
نگاهم می کنی؛ چون کوه، سَرسختم ولی چشمم-
گواهی می دهد آرامشِ ماقبلِ توفان را!
میانِ خانه عطرِآشنایی دور پیچیده
و باد آورده از آغوشِ سبزت بویِ ریحان را
و من که عاشقِ سرسبزی و کوه و دَر و دشتم-
ندیدم بی تو مدت هاست گل ها را، گیاهان را
من از آدابِ مهمانداری ات چیزی نمی دانم
ولی در شهرِ من رسم است، می بوسند مهمان را
میانِ بازوانت خلوتِ امنی فراهم کن
برایم فاش کن آن عشقِ پنهان در گریبان را
تو بینِ خواب هایم با پرستو کوچ خواهی کرد
و من از صبح تا شب، یکّه و تنها کلاغان را


سهند
یکشنبه ۱ آذر ۱۳۹۴ ۱۲:۱۵
یغما میخام یه وب راه بندازم جزییاتشو برام فکس کن من به ساخت وب سایت ایرانی تبحر آنچنانی ندارم دیگه با این که مشکلی نداری؟

پاسخ:


چیه با گوشی نمیتونی زیاد مزاحم بشی میخایی با راه انداختن وب پدرمو در بیاری؟

سهند جان ساخت وب تو ایران یا انگلیس فرقی با هم نداره فقط زبون نوشتاری ما ایرانیه تو اینترت سرچ کن (طرز ساخت وبسایت )تمام چیزایی که لازم داری میاد بالا
من وقت ندارم کمکت کنم ببخشید
سهند
یکشنبه ۱ آذر ۱۳۹۴ ۱۲:۲۱
The size of all love God, I love you Bhtrynm

پاسخ:


Damn I do not like it why not you understand?
سهند
یکشنبه ۱ آذر ۱۳۹۴ ۱۲:۲۵
I showed you breath steal the pot sit no matter how much I love you, hate me

again, I\'ll remember mine

پاسخ:

I hate the world and to the world at large can not Nkhvam me yours I\'ll Remember You
سهند
یکشنبه ۱ آذر ۱۳۹۴ ۱۲:۳۰
I love you forever, I just do not want to enter into heart failure or a minute of me I do not retreat from the day you took my arm I feel more hospitals owned
depredation my beautiful love

پاسخ:

Sahand to God I will not stop myself am love me I\'m not one of the properties owned by me have made God damn Avnrvzv was all your fault that it happened, you know I was careful to replace Nmyzashtm finger left me witless
سهند
یکشنبه ۱ آذر ۱۳۹۴ ۱۲:۳۶
Goodbye, my beautiful angel and the heart Mhrbvnt Be careful you love booty

پاسخ:

If your dad was not going to let you get away without reason that the ball did not mention it Mykshtmt you know the menu ethics
محمد بارانی
یکشنبه ۱ آذر ۱۳۹۴ ۱۹:۸
salam y meghdar gereftaram in ruza
bebakhshid k kam sar mizanam
ama hatman sar mizanam

پاسخ:

Salam mehraboon har moge tonesti sar bezan khoshhal misham bebinamet
محمد بارانی
یکشنبه ۱ آذر ۱۳۹۴ ۱۹:۸
مرا اینگونه باور کن :
کمی خسته کمی تنها
کمی از یاد رفته ٬کمی مغرور
کمی بی کس ٬ کمی گستاخ
کمی سر خوش
کمی..... کمی باور کردنم سخته !!؟؟
محمد بارانی
یکشنبه ۱ آذر ۱۳۹۴ ۱۹:۱۶
برخی آدمها به یک دلیل
از مسیر زندگی ما می گذرند
تا به ما درسهایی بیاموزند
که اگر می ماندند
هرگز یاد نمی گرفتیم...
محمد بارانی
یکشنبه ۱ آذر ۱۳۹۴ ۱۹:۱۷
چه سکوتیست انگار هیچکس در دنیا نیست
و شاید....!
من در دنیای هیچکس نیستم...

پاسخ:

محمد جان دوست بسیار خوبم خوشحال شدم از حضورت امید وارم در تمامی مراحل زندگیت مخصوصا درسهات موفق باشی مهربون
Nafas
یکشنبه ۱ آذر ۱۳۹۴ ۱۹:۳۰
دیگر وقتی هوا سرد است

دستانم را در جیب نمیکنم

میترسم

خاطره ای

ته جیبم

مانده باشد

که هنوز گرم است . . .
Nafas
یکشنبه ۱ آذر ۱۳۹۴ ۱۹:۳۱
هوای مُردن
بیخ گوش من است
همانجایی
ک روزی
رَدِ نفسهای توبود
Nafas
یکشنبه ۱ آذر ۱۳۹۴ ۱۹:۳۱
ﭼﺮﺍ ﻧﺎﺭﺍﺣــــــــﺘﯽ !!؟
ﺗﻮ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﻧﮑـــــــــــﺮﺩﯼ !!؟

ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﮐﺒﺮﯾﺖ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﺮﺩﯼ
ﻭ ﺭﻓـــــــــــــــــــــﺘﯽ

ﻣـــــﻦ... ﺑﯽ ﺟﻨﺒﻪ ﺑـــــــﻮﺩﻡ
ﺳــ ــ ـــــﻮﺧــﺘﻢ !!
Nafas
یکشنبه ۱ آذر ۱۳۹۴ ۱۹:۳۲
دلم نه عشق میخواهد نه احساسات قشنگ

نه ادعاهای بزرگ نه بزرگهای پر ادعا

دلم یک دوست میخواهد که بشود با او حرف زد


و بعد پشیمان نشد…
Nafas
یکشنبه ۱ آذر ۱۳۹۴ ۱۹:۳۳
کسانی که به من می گویند تو به جهنم می روی و ما به بهشت،

مرا خوشحال می کنند.

چون مطمئن می شوم که با آن ها به یک جا
نمی روم !

پاسخ:


ممنون دوست خوبم از کامنتهاو حضور قشنگت
بزم ایلیا
یکشنبه ۱ آذر ۱۳۹۴ ۲۰:۵۷
سلام. شب پاییزی تون بخیر

پاسخ:


به به دوست خوبم خوشحال شدم از حضورتون ممنون
کیارش
یکشنبه ۱ آذر ۱۳۹۴ ۲۱:۳۹
درود بر صحرا خانم گل

پاسخ:

سلام بر استاد گرامی آقای راد منش احوال گرامی خوبید؟
دنیا(دختری ازجنس غم )
دوشنبه ۲ آذر ۱۳۹۴ ۱:۱۱
اپم لایک داری
نیلوفر
دوشنبه ۲ آذر ۱۳۹۴ ۸:۱۲
ﺩﺭ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﭼﯿﺰﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﭼﯿﺴﺖ!
ﻣﺜﻞ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ یک غم، ﻣﺜﻞ ﭘﯿﺪﺍ ﺷﺪﻥ
یک ﻟﺒﺨﻨﺪ، ﻣﺜﻞ ﺑﻮﯼ ﻧﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ، ﺩﺭ
ﻧﮕﺎﻫﺖ ﭼﯿﺰﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﭼﯿﺴﺖ و ﻣﻦﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﺤﺘﺎﺟﻢ...!!!

پاسخ:


ممنون دوست خوبم بسیار زیباست


يك كوزه غزل دارم يك سفره پذيرايي

مهمان مني امشب اي عشق اهورايي

دم كرده هوا اينجا بغضم عطشي دارد

مشتاق نمي باران در مرز شكوفايي

هر كس كه ترا ديده لب بسته ز گفتارت

تو مطلع خورشيدي در ظلمت تنهايي
صدف
دوشنبه ۲ آذر ۱۳۹۴ ۹:۳
زیبا بود صحرا جان

پاسخ:

ممنون دوست خوبم ومتشکرم ار حضورت
golestan
دوشنبه ۲ آذر ۱۳۹۴ ۹:۲۳
شعر زیبای بدون نقطه :


دلا کم رو سوی کاری که هردم درد سر دارد
که هر کس در هوس گردد مراد دل هدر دارد

درا در کوی دلداری که گردی محرم دلها
دلی کو گرد او گردد همه در و گهر دارد

اگر درد دلی داری مگو در مسمع هر کس
ره او رو سوی او رو که در هر کو دری دارد

هوای وصل او داری اگر در سر، سحرگه رو
که هر کس وصل او را در دعاهای سحر دارد

پاسخ:


ممنون مهربون بسیار زیبا بود
golestan
دوشنبه ۲ آذر ۱۳۹۴ ۱۲:۳۳
گاهی دلت نه عشق می خواهد ...نه عاشقانه ....
گاهی دلت فقط یک رفیق شش دانگ می خواهد ...
که بنشینی کنارش ....
و بدانی ....
نه سکوتت ناراحتش می کند...
نه حرفهای بی سرو تهت ...
نه اخمهایت ....
و نه تمام دق دلیهایی که از کسی داری ...
و سرش خالی می کنی...
گاهی چقدر خوب است ...
بودن کنار کسی ....
که عاشقت نیست....
فقط دوستت دارد ....
همین.
golestan
دوشنبه ۲ آذر ۱۳۹۴ ۱۳:۳۴
حرف مردم مانند موج دریاست
اگر در مقابلش بایستی
خسته ات میکند!!
واگر با آن همراهی کنی
غرقت میکند!! قرار نیست که همه آدمها شما را درک کنند.
و این اشکالی ندارد.

آنها حق دارند نظر دهند و شما
کاملا حق دارید آنرا نادیده بگیرید....
....
دوشنبه ۲ آذر ۱۳۹۴ ۱۶:۴۸
دل بردی از من به یغما ای ترک غارتگر من
دیدی چه آوردی ای دوست از دست دل بر سر من
عشق تو در دل نهان شد دل زار وتن ناتوان شد
**********
رفتی چو تیر و کمان شد از بار غم پیکـر مـن
مـی سـوزم از اشتیاقت در آتشم از فـراقت
کانــون مـن سینه مـن سـودای مـن آذر مـن
**********
بـار غـم عشق او را گـردون نیـــارد تحمـل
چـون مـی تـوانـد کشیـدن این پیکر لاغر من
اول دلم را صفــا داد آیینــه ام را جــلا داد
آخـر بـه بـاد فنـا داد عشق تـو خاکستـر مـن



کوروش
دوشنبه ۲ آذر ۱۳۹۴ ۱۶:۵۶
سلام دوست عزیز

شما کم پیدایی

پاسخ:

از یاد کردنهای شما مهربون
اهو
دوشنبه ۲ آذر ۱۳۹۴ ۱۸:۱۶
ابجی صحرا لوس است.....


سلااااااااااااااااااااااااااااااام..........................................

پاسخ:


سلام چی شده باز آهوی فرای بغل آجی رو میخایی؟؟
کیارش
دوشنبه ۲ آذر ۱۳۹۴ ۱۸:۴۳
انگار من پشت میزِ کافه‌ای
در حال خواندن شعری بوده‌ام
و تو در آن سوی میز،
سر بر دستانت گذاشته گوش می‌کرده‌ای...
شِکر کدام شعر عاشقانه را به فنجانت بریزم،
که جور دربیاید با چای چشم های تو؟
معنای پنهان شده در گات‌های زرتشت
که زاینده‌رود از شانه‌ات می‌گذرد!
تنها تو می‌توانی بزرگترین آرزوی مرا
در عکسی به کوچکیِ یک قوطی کبریت
خلاصه کنی!
ALI
سه شنبه ۳ آذر ۱۳۹۴ ۶:۱۲
ﺑﮕﻮ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﻮﺍﻟﯽ ﺩﻟﻢ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟
ﻣﯿﺎﻥ ﻣﻮ ﺑﻪ ﻣﻮﯼ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﻣﻦ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟

ﻧﻪ ﻋﺸﻖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﯼ ﻣﺮﺍ ﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ!
ﺩﺭﻭﻥ ﺷﻌﺮﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟

ﺗﻮ ﻗﺮﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﺩﻟﻢ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺍﯼ
ﺩﺭﻭﻥ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟

ﮔﺬﺷﺖ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺣﻮﺍﺩﺙ ﻗﺸﻨﮓ
ﮐﻨﻮﻥ ﺩﺭﻭﻥ ﺳﯿﻨﻪ ﺍﻡ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟

ﻭﺭﻭﺯﻫﺎﺳﺖ ﺑﺎ ﺧﯿﺎﻝ ﺗﻮ ﻧﺨﻔﺘﻪ ﺍﻡ
ﻣﯿﺎﻥ ﺧﻮﺍﺑﻬﺎﯼ ﻣﻦ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟

ﺷﺒﯽ ﺑﻪ ﺧﻠﻮﺕ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺍﻡ ﺳﺮﯼ ﺑﺰﻥ
ﺑﺒﯿﻦ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ

پاسخ:


سلام دوست خوبم ممنون از کامنتهای زیبایتان

دل بردی از من به یغما ای ترک غارتگر من
دیدی چه آوردی ای دوست از دست دل بر سر من
عشق تو در دل نهان شد دل زار وتن ناتوان شد
**********
رفتی چو تیر و کمان شد از بار غم پیکـر مـن
مـی سـوزم از اشتیاقت در آتشم از فـراقت
کانــون مـن سینه مـن سـودای مـن آذر مـن
**********
بـار غـم عشق او را گـردون نیـــارد تحمـل
چـون مـی تـوانـد کشیـدن این پیکر لاغر من
اول دلم را صفــا داد آیینــه ام را جــلا داد
آخـر بـه بـاد فنـا داد عشق تـو خاکستـر مـن
ALI
سه شنبه ۳ آذر ۱۳۹۴ ۶:۱۳
اگر آتش می دانست که سرانجامش خاکستر است ، هرگز با اینهمه غرور زبانه نمی کشید!
وقتی عصبانی هستید مواظب حرف زدنتان باشید
عصبانیت شما فروکش خواهد کرد
ولی حرفهایتان یک جایی باقی می مانند
برای همیشه
ALI
سه شنبه ۳ آذر ۱۳۹۴ ۶:۱۴
بد جور در هوای خودت می کشانی ام
معشوقه ی زمینی ابرو کمانی ام

وقتی که چشم های تورا شعر میکنم
می خواهمت دوباره از اول بخوانی ام

دارند واژه واژه مرا آب میکنند
یاد آوری خاطره های جوانی ام

برگرد یک قدم به گذ شته مرورکن
من مستحق اینهمه نا مهربانی ام؟؟

در حد چشمهای تو شاید نبوده ام
اما درست نیست که از خود برانی ام
ALI
سه شنبه ۳ آذر ۱۳۹۴ ۶:۱۵
ای چراغ دل تاریکم ! از این خانه مرو !
آشنای تو منم، بر در بیگانه مرو !

شمع من باش و بمان! نور ز تو، اشک ز من
جان فشانه تو منم، در بر پروانه مرو !

سوختی جان مرا، آه مکن ! اشک مریز !
از بر عاشق دلداده، غریبانه مرو !

قصه خواهی شد و از یاد جهان خواهی رفت
قهر بیهوده مکن! در دل افسانه مرو !

در کلبه ی من، مهر تویی! ماه تویی !
ای چراغ شب تاریکم، از این خانه مرو !
سعید
سه شنبه ۳ آذر ۱۳۹۴ ۷:۳۹
سلام یغما(صحرا)مرسی از حضور سبزت و نظرات امیدوارکنندت این چند ماه اصلا بازدید درستی نداشته وبلاگم ممنون سر زدی بهم...رهی معیری شدیدا لایک شعراشو خیلی دوست دارم
لینکی

پاسخ:


ممنون دوست خوبم از حضورت با هم لینکیهای من تبادل لینک کن همه اهل شع رو مطلب ومثل خودت نازنین هستند
golestan
سه شنبه ۳ آذر ۱۳۹۴ ۱۱:۲۲
پریشان تو ام هرچند می دانم نمی دانی
چه حالی دارد ای مجموعه ی خوبی پریشانی

سرانجام دل شوریده ام را می توان فهمید
از آن چشمان مست و تیغ های ناب زنجانی

من از اول اسیر بوسه و آغوش بودم، آه
خصوصا بوسه ی شیرین شورانگیز پنهانی

زبان عشق اگر مردم بلد بودند می دیدند
که چشمان تو استادند، استاد غزل خوانی

غزل عمری بدهکار اداهای تو خواهد بود
جنون مرهون من، این تازه مجنون خیابانی

چه در جان و دل زاهد گذشت از گردش چشمت
که می شد خواند از چشمش:\"خداحافظ مسلمانی\"

نه من تنها مقیم معبد عشق تو ام، پیداست
تمام شهر هم ذکر تو می گویند پنهانی

اگرچه سینه چاکان غم عشق تو بسیارند
یکی شان من نخواهد شد خودت هم خوب می دانی .



کمال الدین شور مستی

پاسخ:
ممنون دوست بسیار مهربونم از کامنتهای زیبای شما
golestan
سه شنبه ۳ آذر ۱۳۹۴ ۱۱:۲۳
منم و داغ نگاهی که به قلبم زده ای
آتش خرمن آهی که به قلبم زده ای

قول دادی همه ی دار و ندارم باشی
در تنم رخنه کنی، فصل بهارم باشی

من به بد قولی چشمان تو عادت کردم
به همین بودنت از دور قناعت کردم

ترسم این است بیایی و صدایم نکنی
کوهی از درد ببینی و دعایم نکنی

ترسم این است صدایم به صدایت نرسد
بدوم با سر و سر باز به پایت نرسد

نکند حادثه ای باز به بادم بدهد
داغ فهمیدن یک راز به بادم بدهد

نکند جای تو را فاصله ات پر بکند
خاطره روی تورا سایه تصور بکند

از تمام تو فقط فاصله ات سهم من است
عشق وا مانده ی بی حوصله ات سهم من است....
golestan
چهارشنبه ۴ آذر ۱۳۹۴ ۶:۵۷
ﮐﻢ ﺑﮑﻦ ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯿﻬﺎ ﻣﺮﺍ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ ﺗﺮ
ﺗﺎ ﻧﮕﺮﺩﺩ ﺷﻌﺮ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻭﺻﻒ ﺗﻮ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﺗﺮ

ﮔﻮﺷﻪ ﯼ ﭼﺸﻤﯽ ﺑﭽﺮﺧﺎﻧﯽ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﮐﺎﻓﯽ ﺍﺳﺖ
ﺭﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺳﺮﺑﺴﺘﻪ ﺗﺮ

ﺭﻭﺯ ﻭﺻﻞ ﺍﯼ ﻧﺎﺯﻧﯿﻦ ﭼﻮﻥ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺁﺑﯽ ﺑﭙﻮﺵ
ﺗﺎ ﻧﮕﺮﺩﺩ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﻝ ﮐﺒﻮﺗﺮ ﺧﺴﺘﻪ ﺗﺮ

ﮔﺮ ﻧﻤﺎﯾﯽ ﮔﯿﺴﻮﺍﻧﺖ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﺑﺮ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎ
ﻋﺎﺭﻓﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻧﻤﺎﯾﯽ ﯾﮏ ﺷﺒﻪ ﻭﺍﺭﺳﺘﻪ ﺗﺮ

ﯾﺎ ﮐﻪ ﻧﺸﮑﻦ ﺑﺎ ﻗﺪﻣﻬﺎﯾﺖ ﺳﮑﻮﺕ ﻟﺤﻈﻪ ﺭﺍ
ﯾﺎ ﺑﮑﻦ ﺁﻫﻨﮓ ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﮐﻤﯽ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺗﺮ

ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﯼ ﻟﺤﻈﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻌﺮﻡ ﺷﻮﯼ
ﺗﺎ ﺑﮕﺮﺩﺩ ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎﯾﻢ ﺩﺭ ﻏﺰﻝ ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﺗﺮ

ﺑﯿﻦ ﺻﺪ ﮔﻠﺒﺮﮒ ﺯﯾﺒﺎ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ
ﺍﺯ ﺗﻮ ﻫﺮﮔﺰ ﻣﻦ ﻧﺪﯾﺪﻡ ﺍﯼ ﻋﺴﻞ ﺷﺎﯾﺴﺘﻪ ﺗﺮ
golestan
چهارشنبه ۴ آذر ۱۳۹۴ ۶:۵۹
برای دوست داشتنت،،،،
محتاج دیدنت نیستم،،،،
اگر چه نگاهت آرامم می کند،،،،!
محتاج سخن گفتن با تو نیستم،،،،
اگر چه صدایت دلم را می لرزاند،،،،!
دوست دارم بدانی،،،،
حتی اگر کنارم نباشی،،،،
باز هم نگاهت می کنم،،،،
صدایت را می شنوم،،،،
\" تو \" همیشه با منی،،،،!!!

Qalandar
چهارشنبه ۴ آذر ۱۳۹۴ ۱۰:۱۹
حالا که خیال است نباشد بهتر

پرواز محــال است نباشد بهتر

ازحال پرندگان زخمـی پیداست

بالی که وبال است نباشد بهتر !
نیلوفر
چهارشنبه ۴ آذر ۱۳۹۴ ۱۵:۳۵
\"دلم یک دوست میخواهد که اوقاتی که دلتنگم
بگوید خانه را ول کن بگو من کی، کجا باشم؟\"

امیدی بر جماعت نیست میخواهم رها باشم
اگر بی انتها هم نیستم بی ابتدا باشم

چه می شد بین مردم رد شوی آرام و نامرئی
که مدتهاست میخواهم فقط یک شب خدا باشم

اگر یک بار دیگر فرصتی باشد که تا دنیا -
بیایم دوست دارم تا قیامت در کما باشم

خیابانها پر از دلدار و معشوقان سردرگم
ولی کو آنکه پیشش میتوانم بی ریا باشم ؟

کسی باید بیاید مثل من باشد، خودم باشد
که با او جای لفظ مضحک من یا تو، ما باشم

یکی باشد که بعد از سالها نزدیک او بودن
به غافلگیر کردنهای نابش آشنا باشم

\"دلم یک دوست میخواهد ..





نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
.: Weblog Themes By roztemp :.

درباره وبلاگ

سلام خوش اومدین این سایت حاوی شعرها و طنز ودلنوشته ها و مناجات با خداو سخنهای حکیمانه میباشد کپی برداری از مطالب و عکسها با ذکر منبع بلا مانع است امیدوارم از سایتم خوشتون بیاد در ضمن ممنون میشم نظراتتون رو در مورد پستهام بدونم از همتون ممنونم.
موضوعات
دلنوشته های عاشقانه
حکیمانه
مناسبتی
جست و جو