close
تبلیغات در اینترنت
"با وفا" خواندم ات از عمد که تغییر کنی
تبليغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات سايت
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار مطالب
کل مطالب : 64
کل نظرات : 537

بازديد امروز : 71 نفر
بارديد ديروز : 2 نفر
بازديد هفته : 101 نفر
بازديد ماه : 142 نفر
بازديد سال : 951 نفر
بازديد کلي : 11,431 نفر

افراد آنلاين : 1
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
نظرسنجي
نام کاربری



لينک دوستان
آخرین مطالب ارسال شده
پيوندهاي روزانه
کدهاي اختصاصي
پشتيباني
theme by
roztemp.ir
RSS

Powered By
Rozblog.Com
تبليغات
رزتمپ

 

لذت مرگ نگاهی ست به پایین کردن

 

بیـن روح و بدن ات فاصله تعیین کردن

 

نقشه می ریخت مرا از تو جدا سازد "شک"

 

نتوانست،  بنا  کـــرد  بــــه  توهیـــن کردن

 

زیـــر بار غم تـو داشت کسـی له می شد

 

عشق بین همه برخاست به تحسین کردن

 

آن قدر اشک به مظلومیتم ریخته ام

 

که نمانده است توانایی نفرین کردن

 

"با وفا" خواندم ات از عمد که تغییر کنی

 

گاه در عشق نیــاز است به تلقین کردن

 

"زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست"

 

خط مزن نقش مرا مـوقـــع تمریــن کردن!

 

وزش باد شدید است و نخ ام محکم نیست!

 

اشتباه  است  مرا  دورتر  از  ایـــن  کردن

درباره : دلنوشته های عاشقانه ,
امتياز : نتيجه : 5 امتياز توسط 3 نفر مجموع امتياز : 13

برچسب ها : "با وفا" خواندم ات از عمد که تغییر کنی , "زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست" ,
بازديد : 29
[ چهار شنبه 22 / 07 / 1394 ] [ 15:14 ] [ صحرا ]
مطالب مرتبط
آخرين مطالب ارسالي
ارسال نظر براي اين مطلب
اين نظر توسط علی اصغر در تاريخ 1394/8/8 و 22:04 دقيقه ارسال شده است

سلام مطالب واقعا زیبابودشکلک
پاسخ : ممنون از حضور قشنگت دوست خوبم

اين نظر توسط afshin در تاريخ 1394/7/25 و 1:49 دقيقه ارسال شده است

ذهن ما باغچه است.
گل در آن بايد کاشت!
گل نکاري؛
علف هرز در آن مي رويد ...

زحمت کاشتن يک گل سرخ ...
کمتر از زحمت برداشتن هرزگي يک علف است!

گل بکاريم؛ زياد!
تا مجال علف هرز، فراهم نشود.

بي گل آرايي ذهن،
نازنينم، هرگز
آدم، آدم نشود ...

اين نظر توسط تنها در تاريخ 1394/7/22 و 23:14 دقيقه ارسال شده است

الا ای صاحب قلبم کجایی؟

محرم شد نمی خواهی بیایی؟



خوشا آن شور و حال و اشک و آهت

خوشا آن ناله های نینوایی



خوشا بر حال تو هروقت که خواهی

کنار تربت آن سر جدایی

اين نظر توسط تنها در تاريخ 1394/7/22 و 23:13 دقيقه ارسال شده است

سلام .
از اینکه مدتیه کم میام تو وب شرمنده ام
آخه هم کار زیاد رو دستم ریخته ، هم کلاسام شروع شدن

اين نظر توسط یلدا در تاريخ 1394/7/22 و 17:02 دقيقه ارسال شده است

ﺍﺯ ﻣﻌﻠﻢ ﺩﯾﻨﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﻋﺸﻖ ﭼﯿﺴﺖ؟

ﮔﻔﺖ: ﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ

ﺍﺯ ﻣﻌﻠﻢ ﻫﻨﺪﺳﻪ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﻋﺸﻖ ﭼﯿﺴﺖ؟

ﮔﻔﺖ: ﻧﻘﻄﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﺣﻮﻝ ﻣﺤﻮﺭ ﻧﻘﻄه ﻗﻠﺐ ﻣﯿﮕﺮﺩﺩ

ﺍﺯ ﻣﻌﻠﻢ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﻋﺸﻖ ﭼﯿﺴﺖ؟

ﮔﻔﺖ: ﺳﻘﻮﻁ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﯼ ﻗﻠﺐ

ﺍﺯ ﻣﻌﻠﻢ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﻋﺸﻖ ﭼﯿﺴﺖ؟

ﮔﻔﺖ: ﭘﺎﮎﺗﺮﯾﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ

ﺍﺯ ﻣﻌﻠﻢ ﻋﻠﻮﻡ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﻋﺸﻖ ﭼﯿﺴﺖ؟

ﮔﻔﺖ: ﻋﺸﻖ ﺗﻨﻬﺎ ﻋﻨﺼﺮﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﮐﺴﯿﮋﻥ ﻣﯿﺴﻮﺯﺩ

ﺍﺯ ﻣﻌﻠﻢ ﺭﯾﺎﺿﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﻋﺸﻖ ﭼﯿﺴﺖ؟

ﮔﻔﺖ: ﻋﺸﻖ ﺗﻨﻬﺎ ﻋﺪﺩﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﯿﺴﺖ

ﺍﺯ ﻣﻌﻠﻢ ﺷﯿﻤﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﻋﺸﻖ ﭼﯿﺴﺖ؟

ﮔﻔﺖ : ﻋﺸﻖ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﺳﯿﺪﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﻗﻠﺐ ﺍﺛﺮ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﺩ

ﺍﺯ ﻣﻌﻠﻢ ﻓﯿﺰﯾﮏ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﻋﺸﻖ ﭼﯿﺴﺖ؟

ﮔﻔﺖ: ﺗﻨﻬﺎ ﺁﻫﻦ ﺭﺑﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻗﻠﺐ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺧﻮﺩ ﻣﯿﮑﺸﺪ

ﺍﺯ ﻣﻌﻠﻢ ﺍﻧﺸﺎ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﻋﺸﻖ ﭼﯿﺴﺖ؟

ﮔﻔﺖ : ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻮﺿﻮﻋﯽ ﮐﻪ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻥ ﺗﻮﺻﯿﻔﺶ ﮐﺮﺩ

ﺍﺯ ﻣﻌﻠﻢ ﻭﺭﺯﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﻋﺸﻖ ﭼﯿﺴﺖ؟

ﮔﻔﺖ: ﺗﻨﻬﺎ ﺗﻮﭘﯽ ﮐﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﺍﻭﺕ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ

ﺍﺯ ﻣﻌﻠﻢ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﻋﺸﻖ ﭼﯿﺴﺖ؟

ﮔﻔﺖ: ﻋﺸﻖ ﺗﻨﻬﺎ ﮐﻠﻤﻪﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺎﺿﯽ ﻭ ﻣﻀﺎﺭﻉ ﻧﺪﺍﺭﺩ

ﺍﺯ ﻣﻌﻠﻢ ﺯﯾﺴﺖ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﻋﺸﻖ ﭼﯿﺴﺖ؟

ﮔﻔﺖ: ﻋﺸﻖ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﯿﮑﺮﻭﺑﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﭼﺸﻢ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﯿﺸﻮﺩ

از معلم .....





شکلک

اين نظر توسط یلدا در تاريخ 1394/7/22 و 17:01 دقيقه ارسال شده است

سلام روزگار… چه میکنی با نامردی مردمان..

من هم ..اگر بگذارند …

دارم خرده های دلم را…

چسب میزنم… راستی این دل … دل می شود ؟





شکلک

اين نظر توسط یغما در تاريخ 1394/7/22 و 15:26 دقيقه ارسال شده است

ای دل زخم آشنا! طاقت برایت می‌خرم
از تماشایِ جهان، حسرت برایت می‌خرم

سکه‌ی لبخند خود را می‌دهم دستِ کسی
جنسِ دستِ اوّلِ محنت برایت می‌خرم

از درونِ گرگ بازارِ جهان وهمناک
برّه‌ی معصومِ من! جرأت برایت می خرم

دیده‌ام لرز تو را در قحط‌سالان وفاِ
از دکانِ عاشقی، کسوت برایت می‌خرم

غصه را بگذار ای طفلِ بهانه‌جویِ من
بادبادک، کوچه، گل، ساعت برایت می‌خرم

از شلوغِ راسته بازارِ مرغانِ اسیر
خاطراتِ کوچه‌ی خلوت برایت می‌خرم

تا بیاویزی گلوی خویش را از سقف شب
یک طناب از آرزو،راحت برایت میخرم..

اين نظر توسط یغما در تاريخ 1394/7/22 و 15:22 دقيقه ارسال شده است


رد شد از کوچه ی ما، خانه‌ی ما ریخت بهم
یک نظر کرد مرا کل مرا ریخت بهم

(من ملک بودم و فردوس برین...) اما او
بوسه ای داد به من، عرش خدا ریخت بهم

معتکف در حرم امن دلم بودم و او
تا که آمد جهت قبله نما ریخت بهم

شاعر شهر خودم بودم و از شهر خودش
ضربان قدمش شهر مرا ریخت بهم

وزن ها ریخت بهم قافیه ها ریخت بهم
شعر ها ریخت بهم، شاکله ها ریخت بهم

یک نظر صورت ماهش به قمر داد نشان
شرم افتاد به ماه و همه جا ریخت بهم

تار را بم نزن ای یار زمین می لرزد
تازه فهمیده خدا ارگ چرا ریخت بهم .


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
.: Weblog Themes By roztemp :.

درباره وبلاگ

سلام خوش اومدین این سایت حاوی شعرها و طنز ودلنوشته ها و مناجات با خداو سخنهای حکیمانه میباشد کپی برداری از مطالب و عکسها با ذکر منبع بلا مانع است امیدوارم از سایتم خوشتون بیاد در ضمن ممنون میشم نظراتتون رو در مورد پستهام بدونم از همتون ممنونم.
موضوعات
دلنوشته های عاشقانه
حکیمانه
مناسبتی
جست و جو