close
تبلیغات در اینترنت
شعر ناب/زندگی بی تو برایم اجباریست/کوه باید شد و ماند
تبليغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات سايت
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار مطالب
کل مطالب : 64
کل نظرات : 537

بازديد امروز : 19 نفر
بارديد ديروز : 1 نفر
بازديد هفته : 50 نفر
بازديد ماه : 229 نفر
بازديد سال : 633 نفر
بازديد کلي : 11,113 نفر

افراد آنلاين : 1
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
نظرسنجي
نام کاربری



لينک دوستان
آخرین مطالب ارسال شده
پيوندهاي روزانه
کدهاي اختصاصي
پشتيباني
theme by
roztemp.ir
RSS

Powered By
Rozblog.Com
تبليغات
رزتمپ




در شبان غم تنهایی خویش
عابد چشم سخنگوی توام
من در این تاریكی
من در این تیره شب جانفرسا
زائر ظلمت گیسوی توام
جنگل عطرآلود
شكن گیسوی تو
موج دریای خیال
كاش با زورق اندیشه شبی
از شط گیسوی سیاه تو من
بوسه زن بر سر هر موج گذر می كردم
من هنوز از اثر عطر نفسهای تو سرشار سرور
كاشكی پنجه ی من
در شب گیسوی پر پیچ تو راهی می جست

شب تهی از مهتاب
شب تهی از اختر

و سكوت تو پس پرده ی خاكستری سرد
شوق بازآمدن سوی توام هست رفیق
 
وای ، باران
باران ؛
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه كسی نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور

خواب را دریابم
كه در آن دولت خاموشیهاست
و ندایی كه به من می گوید :
گر چه شب تاریك است
دل قوی دار ، سحر نزدیك است


دل من در دل شب
خواب پروانه شدن می بیند
مهر صبحدمان داس به دست
خرمن خواب مرا می چیند
آسمانها آبی
پر مرغان صداقت آبی ست
دیده در آینه ی صبح تو را می بیند
از گریبان تو صبح صادق
می گشاید پر و بال
تو گل سرخ منی
تو گل یاسمنی
تو چنان شبنم پاك سحری ؟
نه
از آن پاكتری

سبزی چشم تو
دریای خیال
پلك بگشا كه به چشمان تو دریابم باز

من به چشمان خیال انگیزت معتادم
و دراین راه تباه
عاقبت هستی خود را دادم

باز كن پنجره را
تو اگر بازكنی پنجره را
من نشان خواهم داد
به تو زیبایی را

صبح دمید
چه شبی بود و چه فرخنده شبی
آن شب دور كه چون خواب خوش از دیده پرید
كودك قلب من این قصه ی شاد
از لبان تو شنید :
زندگی رویا نیست
زندگی زیبایی ست
می توان
بر درختی تهی از بار ، زدن پیوندی
می توان در دل این مزرعه ی خشك و تهی بذری ریخت
می توان
از میان فاصله ها را برداشت
دل من با دل تو
هر دو بیزار از این فاصله هاست �
قصه ی شیرینی ست

باز هم قصه بگو
تا به آرامش دل
سر به دامان تو بگذارم و در خواب روم
گل به گل ، سنگ به سنگ این دشت
یادگاران تو اند

چه تمنای محالی دارم
خنده ام می گیرد
چه شبی بود و چه روزی افسوس

دشت سرشار ز سبرسبزی رویا ها را

تو همه هستی من ، مستی من
تو همه زندگی وهستی من

كاهش جان من این شعر من است
آرزو می كردم
كه تو خواننده ی شعرم باشی
راستی شعر مرا می خوانی ؟

كاشكی شعر مرا می خواندی

چه كسی خواهد دید
مردنم را بی تو ؟

من به هنگام شكوفایی گلها در دشت
باز برخواهم گشت

چه كسی می خواهد
من و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد
من اگر ما نشویم ، تنهایم

از كجا كه من و تو
شور یكپارچگی را در شرق
باز برپا نكنیم

دشتها نام تو را می گویند
كوهها شعر مرا می خوانند
كوه باید شد و ماند
رود باید شد و رفت
دشت باید شد و خواند

حرف را باید زد
درد را باید گفت

وهمه درد من این است

زندگی بی تو برایم

یک مرگ تدریجیست

اجباریست

 

درباره : دلنوشته های عاشقانه ,
امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0

برچسب ها : شب تهی از مهتاب , کوه باید شد و ماند , زندگی بی تو برایم اجباریست ,
بازديد : 36
[ چهار شنبه 21 / 05 / 1394 ] [ 5:14 ] [ صحرا ]
مطالب مرتبط
آخرين مطالب ارسالي
ارسال نظر براي اين مطلب
اين نظر توسط یغما در تاريخ 1394/6/30 و 16:21 دقيقه ارسال شده است

میتــMITRAــــرا
پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۴ ۱۱:۱۷
بهترین روز زندگی من روزیست ،،
که تو در میان ناباوری ها می آیی ..
کنارم می نشینی و دستم را می گیری ،،
و آرام زمزمه می کنی ،،
“دوستت دارم” ...



مرسی عزیزم خوبم تو چطوری زندگی بر وفق مراده ؟







صحرا
پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۴ ۱۱:۲۰
دوستت دارم

ای پاره ای از من

ای تمام من

ستاره ی پیشانی ام

دوستت دارم

پهناور تر از هر گستره

دور تر از هر امتداد

پاک تر از هر اعتراف

شدیدتر از باران مصیبت

دوستت دارم

ومیدانم

که رهسپاری به سویت را نمی توانم

اگرچه به سویت می آیم





❤αℓσηєвσу❤
پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۴ ۱۱:۵۵
سلام شرمنده نبودم دیر جواب دادم ی مشکل شخصی داشتم ک برطرف شد خداروشکر.... ممنونم بابت نظراتت بازم عذر میخوام





سیاوش صیّاف { حرف های یک دل }
پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۴ ۱۴:۹
مسافر کناری‌ام که پیاده شد

پنجره‌ای گیرم آمد

باقی مسیر را گریستم …





ma 3 ta
پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۴ ۱۴:۲۲
عضی ها را هرچقدر هـم که بــــخواهی،
“تــــــــــــــــــمام” نـــــــــــــــــــــمی شوند … !
هــــــــــمش به آغــــــــــوششان بــــــــــدهکار میمانی !
حضورشان”گــــــــــــــــرم” است ؛ سکوتشان خالی مــــــــــیکند دل ِآدم را …
آرامش ِ صـــــــــــــــــــــدایشان را کــــــــــــــــــــم می آوری !
هر دم هر لحظه “کـــــــــــــــــم” مـــــــی آوریشان …
و اینجا مــــــــــــــــــــن کــــــــــــــم دارمــــــــــت …
.......

سلام به منم سر بزن وبت نایسه...تبادل لینک هم قبول







●♥ محمد شیرین زاده ♥●
پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۶
با شعر جدید خودم آپم ........



●♥ محمد شیرین زاده ♥●
پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۳۴
خیلی ممنونم خیلی زیبا بود ..



●♥ محمد شیرین زاده ♥●
پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۴ ۱۶:۳۰





❤αℓσηєвσу❤
پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۱۵
تو میروی …
اما بدان چیزی عوض نمی شود
پای ما تا ابد گیر است …
من و تو
شریک جرم یک مشت خاطره ایم …





ma 3 ta
پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۴ ۱۸:۲۲
سلام آبجی گلم لینکی عزیزم

پاسخ:
ممنون دوست خوبم






گیتی رسائی
پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۴ ۱۹:۴۷
عالی صحرا جان عالی

آدمی دیوانه چون من یار می خواهد چه کار؟ !

این سر بی عقل من دستار می خواهد چه کار؟!



شعر خود را از تمام شهر پنهان کرده ام

یوسف بی مشتری بازار میخواهد چه کار؟!



هرکسی در خود فرو رفته ست دستش را نگیر!

کشتی مغروق سکاندار میخواهد چه کار؟!



نقشه هایم یک به یک از دیگری ناکام تر!

این شکست مستمر آمار میخواهد چه کار؟!



در زمان جنگ؛ دشمن زود اشغالش کند

شهر مرزی جاده ی هموار می خواهد چه کار ؟!



کاش عمر آدمی با مرگ پایان میگرفت

مردن تدریجی ام تکرار می خواهد چه کار؟



بعداز این لطفی ندارد حکمرانی بر دلم!

شهر ویران گشته فرماندار می خواهد چه کار ؟!

پاسخ:
ممنون بانو شما لطف دارید


.




عاطفه
پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۴ ۲۱:۲۱
همه ی قراردادها را که روی کاغذهای بی جان نمی نویسند ...
بعضی از عهدها را روی قلب های هم می نویسیم ...
حواست به این عهدهای غیرکاغذی باشد ...
که شکستنشان یک آدم را می شکند.





لبخند خدا
پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۴ ۲۲:۲۵
مهاجر باش چون کبوتری که پرواز می کند
به کرانه ها پرواز کن
به سوی مبدا وجودی ات
به جایی که فراتر از این باشی ....جایی که خلیفه ی خدا باشی
و از هر آنچه رنج و نکبت و پلیدی دنیاست پاکیزه باشی ...

این رسالت همیشگی توست ...






●♥ محمد شیرین زاده ♥●
جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴ ۲:۱۰
افتخارم همه این است که در یاد منی

هرچه دیدم همه زشت است تو زیبای منی





●♥ محمد شیرین زاده ♥●

جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴ ۴:۵۰
من هنوز بی تو بیدارم

شبا با ماه ستاره ها رو میشمارم





مجتبی
جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴ ۸:۱۸
خسته از تمام جهان به خـــــــانه برمی گردی
در را که باز می کنی
چراغ را که خودت روشن می کنی
یعنی تـنـهــــــــــایی…




مجتبی
جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴ ۸:۲۳
سلام
از اینکه به وبم سر زدید تشکر
وب زیبایی دارید
بازم منتظر حضورتون هستم





مجتبی
جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴ ۸:۴۴
باعث افتخاره در لینک دوستانتون قرار بگیرم
شما هم لینکید






❤αℓσηєвσу❤
جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴ ۸:۵۱
زمانی معنی عشق رو فهمیدم؛
که هیچ چیز جز خود عشق نداشتم






❤αℓσηєвσу❤
جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴ ۹:۰
گــاهــی تو اوج
.
تـنـفر و عصـبـانـیت...
یـادت می افـتــه کــه
.
.
.
عــاشقــشــی ...

مرسی







❤αℓσηєвσу❤
جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴ ۹:۲
شعرارو خودت میگی؟ واقعا فوق العادن پره احساس ممنون بابت اینکه هستی







❤αℓσηєвσу❤

جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴ ۹:۵۵
مرسی



saadati
جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴ ۱۰:۴
ممنون آبجي همين طوريشم زحمت ميديم




saadati
جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴ ۱۰:۵۵
ممنون ناراحت نباشين شما مث خواهرمين




گیتی رسائی
جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴ ۱۲:۹
ممنونم از صحرای نازنینم

در انتظار فرصتی از دست می روم

بعد از تو من به راحتی از دست می روم


از زندگی اگرچه که رو دست خورده ام

شادم که بی شکایتی از دست می روم



کوتاه بود دست من از خواهشی بزرگ

بی هیچ استجابتی از دست می روم



با مهری از سکوت زبان بسته ام ولی

در آرزوی صحبتی از دست می روم



هر بیت درد می کشم و هی بخاطر ِ

این شعرهای پاپتی از دست می روم



بغضم...! نمی شود که ببارم سبک شوم

بشکن مرا که لعنتی از دست می روم








●♥ محمد شیرین زاده ♥●
جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴ ۱۳:۲۰
اولین شعری ک تو صفحه اول بخون ندی احلاج شعر خیلی زیبایی ست...

هر کجا هستی خدا مواظبت باشه.......





●♥ محمد شیرین زاده ♥●
جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴ ۱۳:۲۸
خیلی کامنت هات زیبا و ناب بود درود بهت ممنونم ..........




negin
جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴ ۱۴:۲۲
دست همیشه برای زدن نیست ....

کار دست همیشه مشت شدن نیست .....

دست که فقط برای این کار ها نیست .....

گاهی دست میبخشد .....

نوازش میکند ..... احساس را منتقل میکند .....

گاهی چشمها به سوی دست توست .....

دستت را دست کم نگیر ........




محمد بارانی
جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴ ۱۴:۲۳
کنــارت هستند ؛ تا کـــی ؟!
تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند …
از پیشــت میروند یک روز ؛ کدام روز ؟!
وقتی کســی جایت آمد …
دوستت دارند ؛ تا چه موقع؟ !
تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند ….
عاشــقت هســتند برای همیشه نمیگویــند : ……
فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود !
و این است بازی باهــم بودن … !!!






fateme
جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۲۰
ای جونم شعر.

سلام نفس... مرسی تو چطوری؟؟؟
اره فیلم خوبیه البته بعد مرگ محمد غمگین شده...
اشکال نداره عزیزم... خودم هم چند وقته کم میام...






می...
جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴ ۱۶:۴۰
خواستم خودمو گول بزنم
همه ی خاطراتم رو انداختم یه گوشه ای و گفتم : فراموش …
یه چیزی ته قلبم خندید و گفت : یادمه...




می
جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴ ۱۶:۴۵
شنیده بودم قلب هرکس
به اندازه مشت گره کرده اش است.....
مشت میکنم:
وخیره میشوم به انگشتهای گره خورده ام.....
دستم را میچرخانم ودور تا دورش را نگاه میکنم....
چقدر کوچک و نحیف بایدباشد قلبم!!!!!
در عجبم ازاین کوچک نحیف!!که چه به روزم آورده!!
وقتی تنگ میشود.....میخواااااااهم زمین وزمان را بهم بدوزمم!!
وقتی میشکند...چنگ می اندازد به گلویم ونفس راااسخت میکند......
وقتی که میخوااااهد و نمیتواندددد......
موج موج اشک میفرستد سراغ چشمهاااایم.......
درعجبمم ازاین کوچک نحیف.....!!!!؟؟؟
که عجیب بزرگ است و قدرتمند!!!!!





می
جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۴
شاید دل من عروســـکی از چوب است
مثل قصـــــــه پینوکیـو محبوب است
اما چه دمــــــــــاغی دارد این بیچاره
از بس که نوشته: حال من هم خوب است ...




fateme
جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴ ۱۷:۲۷
وقتی از خدا خواهشی داریم سر به آسمان بلند می کنیم
اما هنگامی که از آدم ها خواهش می کنیم سر به خاک می گذاریم
گویی گوش آدم ها زیر پایشان است
بنا بر این عجیب نیست که حرفهایمان را نمی شنوند...





آقای امیر و فاطمه بانو
جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴ ۱۸:۵
سلام عزیزم وبت عالیه اهنگ وبت محشره میشه شما هم به من سربزنی اگه با تبادل لینک موافق بودی خبرم بده منتظرتما





❤αℓσηєвσу❤
جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴ ۲۱:۱۱
اپ کردم بدو بیا دو سه پست اخرم بخون






رفیق
شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴ ۰:۴۹
سلام . ممنون که بهم سر میزنی .و
متشکرم از حضور گرم و شعرهای زیبات
صحرا خانم خواستم بپرسم برا برگرداندن پستهای وبلاگت
چطوری اقدام کردی یکی از دوستان کلاً مطالب وبلاگش خالی شده
از گوگل میتونه مطالب وبش رو برگردونه . خیلی ناراحت بود
.. بگو تا بهش بگم .. ممنون







●♥ محمد شیرین زاده ♥●
شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴ ۴:۱۹
صحرا خانم کامنت هاتنون خیلی زیباست
●♥ محمد شیرین زاده ♥●
شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴ ۴:۴۱






محمد
یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۴ ۹:۱۳
دختر ، خاطرات شاد و خوشی گذشته
لحظات شاد حال و امید آینده است
تقدیم به دختر امروز و مادر آینده
روزت مبارک

پاسخ:
ممنونم آقا محمد از طرف من صورت حدیث گلتو ببوس روز اونم مبارک





بسندساریما
چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۴ ۱۱:۵۵
پس رومان \"کیمیاگر\" پائولو کویلو رو هم بخونین
شاید نظرتون عوض شد


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
.: Weblog Themes By roztemp :.

درباره وبلاگ

سلام خوش اومدین این سایت حاوی شعرها و طنز ودلنوشته ها و مناجات با خداو سخنهای حکیمانه میباشد کپی برداری از مطالب و عکسها با ذکر منبع بلا مانع است امیدوارم از سایتم خوشتون بیاد در ضمن ممنون میشم نظراتتون رو در مورد پستهام بدونم از همتون ممنونم.
موضوعات
دلنوشته های عاشقانه
حکیمانه
مناسبتی
جست و جو