close
تبلیغات در اینترنت
شعر ناب/«خوشدل» آن روز تو خوشدل باشی/چه بگویم
تبليغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات سايت
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار مطالب
کل مطالب : 64
کل نظرات : 537

بازديد امروز : 14 نفر
بارديد ديروز : 1 نفر
بازديد هفته : 45 نفر
بازديد ماه : 224 نفر
بازديد سال : 628 نفر
بازديد کلي : 11,108 نفر

افراد آنلاين : 1
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
نظرسنجي
نام کاربری



لينک دوستان
آخرین مطالب ارسال شده
پيوندهاي روزانه
کدهاي اختصاصي
پشتيباني
theme by
roztemp.ir
RSS

Powered By
Rozblog.Com
تبليغات
رزتمپ

 

 

 

 

«اسمعی»گفت به دیوار حرم

دیدم این بیت یکی کرده رقم

چه کند عاشق دلداده ی زار؟

که بر او مهر نورزد دلدار

زیر آن بیت نوشتم به جواب

که پی چاره رود از هر باب

صبح فردا من از آن عاشق کیش

یافتم بیت دگر پاسخ خویش

چه کند آنکه پس از جهد تمام

دلبرش باز نمی گردد رام ؟!

زیر آن بیت نوشتم چو نخست

که کند صبر !! شود کار درست

باز دیدم که نوشته ست جواب

چه کند عاشق اگر شد بیتاب؟

زین جوابش چو برآشفتم سخت

بنوشتم که بمیرد! بدبخت

صبح فردا چو رسیدم آنجا

چه بگویم که چه دیدم آنجا

دیدم افتاده جوانی مدهوش

پاسخم داده و گردیده خموش

که ره عشق به پایان بردم

گفته بودی که بمیرم ، مردم

عاشقی را که وصالست محال!!

مگرش مرگ رساند به وصال

«خوشدل» آن روز تو خوشدل باشی

که بر این مرحله نائل باشی

 

 

 

« مرحوم علی اکبر خوشدل تهرانی »

 

 

 


 

امتياز : نتيجه : 5 امتياز توسط 7 نفر مجموع امتياز : 14

برچسب ها : «خوشدل» آن روز تو خوشدل باشی , چه بگویم که چه بدیدم آنجا ,
بازديد : 35
[ شنبه 28 / 06 / 1394 ] [ 5:20 ] [ صحرا ]
آخرين مطالب ارسالي
ارسال نظر براي اين مطلب
اين نظر توسط golestan در تاريخ 1394/6/30 و 16:29 دقيقه ارسال شده است

خستـــه ام ازخـــــود گـــــریزانم، نمی دانم چرا؟
غم زده بر جسم بـــــی جانـــــم، نمی دانم چرا؟

باد،گویی ریشه ام را سست و بی جان کرده است!
همچـــــو برگـــــی دست طوفانم، نمی دانم چرا؟
پاسخ : خنده باید زد به ریش روزگار ورنه دیر یا زود پیرت میکند بععععععععله دوست من

اين نظر توسط ساحل در تاريخ 1394/6/30 و 3:01 دقيقه ارسال شده است

خـــدایـا...!

گـاهـی تو را بـزرگــ می بینم و گاهی کوچک

این تـو نیستی که بـزرگ می شوی و کوچک

ایـن منم که گاهـی نـزدیک می شوم و گاه دور...!!!
پاسخ : ممنون مهراه جان مرسی از حضور قشنگت

اين نظر توسط میثم در تاريخ 1394/6/30 و 2:54 دقيقه ارسال شده است

ايسته ميرم يار آغلاسين چال تاري قوي تار آغلاسين
گول اويناسين خار آغلاسين بوغاز گولسون دار آغلاسين
قوي يئره غم پياله سين ، سيل گوزونون شلاله سين
آل گونشين حواله سين ،شاخ قارا قوي قار آغلاسين
يار ندن آغلاسين گره ك؟ بويون بوگولسون آي فلك
دويونجا قويمادين گوله ك ، سيخ ناري قوي نار آغلاسين
خزان يئلي اسن زامان ، شاختا آمان كسن زامان
يار ياريلان كوسن زامان ، كيمسه كيميم وار آغلاسين
صبحه تيكيلدي گوزلريم ، داغلاري آشدي سوزلريم
گيزلين الوودي كوزلريم ، ني اولدو ني زار آغلاسين
ساقي گئتير قدح لرين ، سرخوش اولاق درين درين
سئوگي توتا كينين يئرين ، كين اوزو زار زار آغلاسين
پاسخ : دوست خوبم ممنون از شعر زیبای آذری شما




بوگون آخشام سنسيز مني آغلاتدي ياغيش
ياديما سالدي سني , مطلبينه چاتدي ياغيش
كوچه لر اولدو گوزومده يئنه بير آرپا چايي
مني سنسيز نئجه نيسگيل سئلينه آتدي ياغيش


گوزلرون غم گورمسین

اين نظر توسط نیــمــا در تاريخ 1394/6/29 و 20:50 دقيقه ارسال شده است

همه ی حواسم را جمع میکنم تا خیالت را کم کنم اما تمام یادت در”من” ضرب میشود و “من” تقسیم میشوم در “تو” …
می بینی ؟ عجب دنیای بی حساب و کتابی ست ؟

اين نظر توسط رزا در تاريخ 1394/6/29 و 20:46 دقيقه ارسال شده است

چـقـــــدر سخــــت اســـت

کـه لبـــریـــز بـاشی از “ گـفـتـــــن ”

ولــی …

در هـیـــــــچ ســویـــت محـــرمـی نبـاشد

اين نظر توسط یکی در تاريخ 1394/6/29 و 18:21 دقيقه ارسال شده است

ممنون ک اومدی وبم
خیلی خوشحال میشم بازم بیای
از نظر من وبت خوبه
پاسخ : خواهش میکنم دوست خوبم ممنون از حضورت

اين نظر توسط شاهرخ در تاريخ 1394/6/29 و 15:16 دقيقه ارسال شده است

جان به لب آمد و بوسید لب جانان را
طلب بوسهٔ جانان به لب آرد جان را
سر سودا زده بسپار به خاک در دوست
که از این خاک توان یافت سر و سامان را
صد هزاران دل گم گشته توان پیدا کرد
گر شبی شانه کند موی عبیر افشان را
زده ره عقل مرا ، حور بهشتی رویی
که به یک عشوه زند راه دو صد شیطان را
سست عهدی که بدو عهد مودت بستم
ترسم آخر که به سختی شکند پیمان را
ابر دریای غمش سیل بلا می‌بارد
یا رب از کشتی ما دور کن این توفان را
حیف و صد حیف که دریای دم شمشیرش
این قدر نیست که سیراب کند عطشان را
با دم ناوک دل دوز تو آسوده دلم
خوش‌تر آن است که از دل نکشم پیکان را
عین مقصود ز چشم تو کسی خواهد یافت
که زنی تیرش و بر هم نزند مژگان را
گر سیه چشم تو یک شهر کشد در مستی
لعل جان‌بخش تو از بوسه دهد تاوان را
دوش آن ترک سپاهی به فروغی می‌گفت
که مسخر نتوان ساخت دل سلطان را
آفتاب فلک فتح ملک ناصر دین
که به هم‌دستی شمشیر گرفت ایران را


{ فروغی بسطامی }





شکلکشکلکشکلک



اين نظر توسط شاهرخ در تاريخ 1394/6/29 و 14:23 دقيقه ارسال شده است

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم

آتش گرفتــم از تو و در صبحدم زدم

با آسمان مفاخره کردیم تاســـحر

او از ستاره دم زدومن ازتو دم زدم

او با شهاب بر شب تب کرده خط کشید

من برق چشم ملتهب ات را رقــم زدم

تا کور سوی اخترکان بشکند همه

از نام تو به بام افق ها، علم زدم

با وامـی از نگاه تو خورشیدهای شب

نظم قدیم شام و سحر را به هم زدم

هرنامه را به نام وبه عنوان هرکه بود

تنهابه شوق از تو نوشتن قلــم زدم

تا عشق چون نسیم به خاکسترم وزد

شک از تــو وام کـــردم و در بــاورم زدم

از شـــادی ام مپرس کـــــه من نیز در ازل

همراه خواجه قرعه ی قسمت به غم زدم


شکلکشکلکشکلک

اين نظر توسط شاهرخ در تاريخ 1394/6/29 و 14:21 دقيقه ارسال شده است





\"عشق را، تجربه کن\"



گل من، قلبت را، به خداوند سپار...

آن همه تلخی و غم، این همه شادی و ایمانت را...

گاهی از عشق گذر کن و دلت را، بسپار

به خداوندی که

خوب می داند گل من؛

سهم تو از دل چیست...!

گاه، دلتنگ شوی،

گاه، بی حوصله و سخت و غریب!

و زمانی را هم، غرق شادی و پر از خنده و عشق...

همه را، ای گل ناز، به خداوند سپار...

خاطرت جمع، عزیز! که عدالت؛ خصلت مطلق اوست...

گل نازم؛ این بار

چشم دل را واکن!

دست رد بر دل هر غصه بزن!

حرف هایت را، گرم و آرام و بلند، به خداوند، بگو...

عشق را تجربه کن!

حرف نو را این بار، از لب شاد چکاوک بشنو!

قطره آبی بچکان؛ بر کویر دل و بر بایر این عاطفه ها...!

گل من؛ در این سال؛ که پر از روز و شب است،

و پر از خاطره هایی تازه!

چشم دل را، نو کن

و شبیه شب و شبنم، غرق موسیقی باش!

لحظه ها، می گذرند، تند و بی فاصله از هم...

مثل آن لحظه که دیروز شد و

مثل آن روز که انگار، گلم؛

هرگز از ره نرسید...!

آری ای خوب قشنگ؛

زندگی، آمدن و رفتن نیست...

خاطره ها هستند، گاه شیرین و گهی تلخ و غریب!

بهتر آن است که در روز جدید،

فکر را نو بکنیم، عشق را، سر بکشیم

و دل تار غمین را

بنشانیم سر سفره نور،

خانه اش را بتکانیم و سپس

هر در و پنجره را، سوی چشمان خدا وا بکنیم...

روز نو، آمده است!

و بهار هم امسال، مثل هر سال از آغوش خدا، می روید!

کاش، این بار، گلم؛

با دل گرم زمین، عهد بندیم، دگر؛

قدر بودن ها را، خوب تر می دانیم...

و خدا را هر روز، از نگاه همگان می خوانیم...!

فاصله، بسیار است بین خوبی و بدی... می دانم!!!

ولی ای ماه قشنگ؛

آن چه در ما جاری است؛ این همه فاصله نیست!

چشمه گرم وصال است و عبور...

زندگی... می گذرد؛ تند و آسان و سبک...!

عاشق هم باشیم، عاشق بودن هم،

عاشق ماندن هم، عاشق شادی و هر غصه هم...

روز نو، هر روز است؛

فکر را، نو بکنیم...!

عشق را، سر بکشیم...!

زندگی؛
می گذرد...! تند و آسان و سبک!!!




شکلکشکلکشکلک



اين نظر توسط حمید در تاريخ 1394/6/29 و 9:01 دقيقه ارسال شده است

سلام-صبح زیبات رویایی وزیباترازهرروزدیگه؛ازارسال کامنتای پرمحتواوتاثیربرانگیزتون -سپاس
پاسخ : قابل نداره استاد گرامی زنده باشی


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
.: Weblog Themes By roztemp :.

درباره وبلاگ

سلام خوش اومدین این سایت حاوی شعرها و طنز ودلنوشته ها و مناجات با خداو سخنهای حکیمانه میباشد کپی برداری از مطالب و عکسها با ذکر منبع بلا مانع است امیدوارم از سایتم خوشتون بیاد در ضمن ممنون میشم نظراتتون رو در مورد پستهام بدونم از همتون ممنونم.
موضوعات
دلنوشته های عاشقانه
حکیمانه
مناسبتی
جست و جو